تبليغاتX
پایگاه تخصصی دفاع ازعقائدشیعه(کلام شیعه
بیان عقائد و دفع شبهات مطرح شده علیه اعتقادات راسخ شیعه

 

شيعه و افسانه عبدالله بن سبا


همانطور كه در بخشهاي گذشته وبلاگ با ذكر منابع بيان كرديم كه شيعه در طول تاريخ همواره مورد تهاجم دشمنان بوده است البته منظورم از دشمنان اهل سنت نيست زيرا شيعه آنها را مسلمان مي‌داند و در مورد تمام آنها يكسان قضاوت نمي‌كند.
از جمله اين تهاجمات ساختن افسانه‌اي مبني بر نسبت دادن شيعه به يك يهودي به نام عبدالله بن سبا است.
نكته‌اي كه اينجا خيلي عجيب به نظر مي‌رسد اين است كه علاوه بر اينكه جواب بسيار محكمي در رد اين شبهه  داده شده اما باز هم ديده مي‌شود بسياري از سايتها و وبلاگهاي اهل سنت روي آن مانور مي‌دهند.
مرحوم علامه عسكري
(رضوان الله تعالي عليه) در كتابي كه به همين عنوان نامگذاري كرده جواب اين شبهه را مفصلا داده است واين كتاب به چند زبان زنده دنيا ترجمه و در مصر هم براي بار دوم تجديد چاپ شده است.
اهل سنت واقعي و روشنفكر نيز اين شبهات بي اساس را مردود اعلام كرده و شيعه را از چنين افسانه‌اي مبرا دانسته‌اند.
با تاليف كتاب عبدالله بن سبا نامه‌هاي بسياري از علماي روشن ضمير اهل سنت مبني بر تحسين و تقدير از نويسنده به دست او رسيد.
متن زيرقسمتي از نامه دكترحامد حفني داود استاد دانشكده زبان در قاهره به علامه عسكري(ره) مي‌باشد:

تاريخ اسلام سيزدهمين قرن زندگي خود را به پايان رسانيد. در طول اين سيزده قرن گروهي از دانشمندان ما (اهل سنت) هر چه توانستند ، بر ضد شيعه سخن گفتند و حقايق را با هوس خويش در‌آميختند.
محقق جليل آقاي مرتضي عسكري در كتاب خود با دلايل كافي كاملا اثبات مي‌فرمايند كه           «عبدالله بن ‌سبا» فقط موجودي خيالي و پنداري بوده است.
حكايتهايي كه تاريخ نويسان مي‌گويند و بر اساس آنها او را مروج شيعه  قلمداد مي‌نمايند مشتي دروغ بيش نيست.

افسانه عبدالله بن سبا از لحاظ سندي فقط به يك نفر به نام سيف بن عمر برمي‌گردد و اين  شرح حال اوست در كتب رجالي اهل سنت:
يحيي بن معين ، نسايي صاحب صحيح ،ابوداود،ابن حماد عقيلي ،ابن ابي حاتم ، ابن سكن ، ابن حبان ، دار قطني ، حاكم ،ابن عدي،فيروز آبادي صاحب قاموس،محمد بن احمد ذهبي،ابن حجر ، سيوطي ، و صفي الدين در خلاصة التذهيب ؛ سيف را فردي ضعيف ،دروغگو ،متهم به زندقه دانسته‌اند و احاديثش را متروك شمرده‌اند. حتي محمد بن احمد ذهبي ادعاي اجماع مسلمين بر ترك روايات سيف كرده است.
براي اطلاعات بيشتر و همچنين ديدن روايات ساختگي ديگر سيف به كتاب عبدالله بن سبا نوشته علامه عسكري مراجعه فرماييد.

  و اما سخن ديگر انديشمندان:

علامه اميني:
لازم است مقام مسلمانان صدر اسلام را بالاتر از اين بدانيم كه فردي يهودي از صنعا كه به دروغ اظهار اسلام كرده ،آنان را بفريبد؛به گونه‌اي كه مردم و سياستمداران و متصديان امر حكومت همگي تسليم مكر و نيرنگ او شوند و او به گونه‌اي كه خود مي‌پسندد عقائد مسلمانان را به بازي بگيرد،اينها نه مورد قبول عقل است و نه ارزش تاريخي دارد.

طه حسين:
1- با قبول چنين داستاني سكوت خليفه(عثمان)و كارگزاران او در برابر آن قابل توجيه نخواهد بود در حالي كه او با كساني چون محمد بن ابي حذيفه و محمد بن ابي‌بكر و عمار با شدت برخورد مي‌كرد.
 
2- از فردي به نام عبدالله بن عمر در جنگ صفين و جمل اثر و نشاني يافت نمي‌شود.   

برنارد لوئيس:
برنارد لوئيس نيز ضمن بي‌پايه دانستن آن ، ديدگاه «ولهوزن» و «فريد ليندر» را در اين‌باره يادآور شده كه پس از نقد و بررسي مصادر به اين نتيجه رسيده‌اند كه داستان «عبدالله بن سبا» ساخته و پرداخته متاخرين است.
  

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:51 بعد از ظهر  توسط مسلم | 

 

نظم دريچه‌اي به سوي ناظم


براستي افعال و عقائد بعضي از انسانها  تعجب بر انگيز است .
انسان نمك نشناسي كه با همان وسيله‌اي كه خداوند به او اهداء نموده يعني زبان خالقش را انكار مي‌كند.
قلبي كه خداوند براي خالي كردن آن از غير خودش به او داده را از زينتهاي فريبنده دنيا پر كرده و مالك اصلي را منكر ميشود!!!
وجود خالق و پروردگار مهربان خودش را كه فطرت به تنهايي گواهي بر وجودش مي‌دهد مردود و مانع پيشرفت خود مي‌داند.
متن زير گرفته شده از سايت عده‌اي انسان اينچنيني است كه خود را گم كرده‌اند و براي رد برهان نظم ادله‌اي چيده‌اند كه ما در اين پست درصدد نقد و رد آن هستيم.
اميدوارم بيان اين نظم دريچه‌اي براي تفكر بيشتر و شناخت ناظم عالم و حكيم اين عالم باشد.

اشكال مطرح شده:


 بي نظمي و نظم ٬ نواقص و تكامل و خداي بي ڱناه امروه ديڱر همه مي دانند كه زمين مركز عالم نيست و سياره ايست با عمر چند ميليارد سال كه جزء منظومه شمسي و كهكشان راه شيري است و مثل دانه اي خشخاش در اقيانوس . وقتي بي نظمي و نظم ڱرفتن ها ٬انهدام و مرڱ جرمي و تولد جرمي با ارقام ميليوني و ميلياردي سنجيده مي شود ما چڱونه مي توانيم بي نظمي ٬منظم شدن و تكامل در زمين و بوجود آمدن انسان و يا مرڱ و انقراض دايناسورها و... را در دوران عمر بشر ببينيم ؟ پس ما جهان را بايد منظم ببينيم كه اڱر بي نظمي براي مثال به صورت تصادفي براي زمين رخ داد با يك برخورد همه چيز منفجر و نابود مي شود و متاسفانه ديڱر كسي روي زمين نمي ماند كه اين بي نظمي را درك كند . همان طور كه ما از تعداد اوليه سيارات بر ڱرد خورشيد و برخوردهايشان در ميلياردها سال پيش خبر نداريم و آن بي نظمي ها را نديده ايم ولي اكنون نظم فعلي با ۹ سياره موجود و اقرامشان و خرده سيارات را مي بينيم و يا در طبيعت ٬ زمين بر اثر انتخاب ظبيعي و سازش با محيط و جهش و يا برخورد سنڱهاي آسماني و زلزله و خشكسالي و طوفان و يخبندان و ... بسياري موجودات منهدم و منقرض شده و بسياري ديڱر توانسته اند بمانن و تكامل يابند و شاخه و رده جديدي شكل ڱيرد و بوجود آيد مثل پستانداران كه بوجود آمدند و طي ميليونها سال تكاملشان بشر بوجود آمدو اين آنقدر كند و طولاني است كه هيچ انساني در عمر خود نمي تواند بقدر يك لحظه از تغيير و تكامل را ببيند يا حس كند . پس همه چيز را منطم و سر جاي خود مي بيند و بعضي كه اين را نمي توانند هظم و درك كنند ٬ به دنبال ناظم و مديري مدبر براي جهان مي ڱردند و خدا را براي خود مي سازند و علت غايي و كار خدا مي شود همه شناختشان از كل حقايق .

براي جواب بايد ابتدا برهان نظم را تشريح كرد اما براي طولاني نشدن پست فقط اشاره‌اي گذرا  ميكنم .
نقطه اتكا اصلي در برهان نظم كه بسياري از آن غافل هستند همان بحث از غایي بودن نظم است .
يعني ما نميگوييم هر نظمي ناظمي دارد بلكه ميگوييم كه اگر نظمي هدفمند باشد و داراي غايتي باشد احتمال اينكه اين نظم هدفمند بدون ناظم عالم و حكيم به وجود آمده باشد آنقدر ناچيز است كه هيچ عاقلي به آن اعتنا نمي‌كند.
چون ماده اگر هم ممكن باشد بر اثر تصادف نظم و زيبايي به وجود بياود اما اينكه آن نظم تصادفي هدف خاصي را تحقق ببخشد بسيار ضعيف و از لحاظ احتمال غير قابل بيان است.
ما در اينجا به گوشه‌اي از نظم هدفمند چشم كه خود يكي از اعضا موجودات اين كره خاكي ميباشد ميپردازيم و ديگر اشاره‌اي به نظم هدفمند بين موجودات و بين سيارات و منظومه شمسي و كهكشان راه شيري و ديگر كهكشانها نمي‌كنيم
.


 

تبيين صغراي برهان نظم با بيان


گوشه‌اي از شگفتيهاي چشم

  


1- نمای بيروني چشم

1-1 آيا تا به حال در شكل چشم انسان تفكر كرده‌ايد؟‌
چرا در بين اين همه اشكال هندسي ، شكل فعلي براي چشم انتخاب شده؟
با كمي تفكر ميتوان فهميد كه بهترين گزينه براي شكل چشم انسان همين گزينه است زيرا براحتي به وسيله پلك عفونتها و ميكروبهايي كه ميتوانند باعث عفونت شوند در گوشه چشم جمع شده و خارج ميشوند.
عقل انسان چند درصد احتمال مي‌دهد كه اين شكل هدفمند را ماده بي شعور بر اثر تصادف به وجود آورده باشد؟!!

 1-2  چشم انسان به خاطر ظرافتش كه لازمه آن ميباشد نياز به محافظ دارد و ناظم اين چشم براي آن شش محافظ قرار داده است:

1-2-1 چينهاي پيشاني
چينهاي پيشاني عرقي را  كه از پيشاني جريان گرفته به اطراف هدايت ميكنند تا آلودگي آن باعث عفونت  چشم حساس نشود.


1-2-2  مژه‌ها
مژه ها نيز باعث جلوگيري از ورود گرد و غبار و هواي آلوده به چشم ميشوند زيرا چشم‌ها در برابر آلودگي بسيار حساس مي‌باشند و يكي از امراض شايع چشم عفونت آن ميباشد.

1-2-3  ابروها
چشم انسان در برابر نور شديد به خصوص نور خورشيد به خاطر اشعه‌هاي مضر آن  بسيار حساس ميباشد و نياز به يك سايبان براي آن توسط يك ناظم عالم ضروري به شمار مي‌آيد.
گذاشتن ابروهايي كه براي چشم ضروري ميباشند توسط ماده بي شعور و بر حسب اتفاق ، بدون لحاظ كردن اين نياز آيا معقول است؟

1-2-4  گودي استخوان و بيني
چشم در برابر ضربه بسيار آسيب پذير بوده و حتي ممكن است به نابودي آن منجر شود؛ لذا ناظم عالم و حكيمي كه اين چشم را آفريده آن را در گوديي ميان استخوان جمجمه و بيني قرار داده است تا احتمال ضربه پذيري را به حداقل برساند.

1-2-5  اشك
 همانطور كه بيان شد چشم انسان در برابر آلودگي بسيار حساس مي‌باشد و چون خالق هرچيزي به نيازهاي آن عالم‌تر است براي برطرف كردن اين نياز چشم مايعي ضد عفوني براي شستشوي چشم قرار داده كه توسط غده‌هايي در بالاي چشم ترشح ميشود .
ترشح اين غده‌ها علاوه بر زمان خوشحالي و ناراحتي به محض ورود شيئي خارجي به چشم نيز شروع ميشود تا آلودگيهاي وارده را برطرف كند.
البته اشك چشم علاوه بر ضدعفوني كردن باعث جلوگيري از خشكي چشم نيز مي‌شود كه عوارضي از جمله سوزش چشم را در پي دارد.

1-2-6‌‌‌  پلك
وجود يك محافظ يا درپوش براي هر دوربيني يك ضرورت به شمار مي‌آيد و چشم ما نيز از اين قاعده مستثني نيست .
در دوربينهاي ساخته دست بشر، محافظ يا همان در پوش به علت خش‌هايي كه ممكن است  بر روي لنز ايجاد كند از لنز فاصله دارد اما محافظي كه ناظم عالم و حكيم چشم براي آن قرار داده روزانه به طور متوسط 15000 مرتبه روي چشم كشيده ميشود بدون اينكه حتي ذره‌اي خش به روي قرنيه چشم ايجاد كند و اين تعداد به 5475000 مرتبه در سال مي‌رسد.
سطح خارجي پلكها از پوست و سطح داخلي آن از يك پرده مخاطي ظريف و شفاف به نام ملتحمه پوشيده مي‌شود.(1)
آيا مي‌توان احتمال داد كه جنس اين پلك از بين تمامي اجناس عالم  بر حسب اتفاق از اين پرده ظريف انتخاب شده؟

2- ساختمان دروني چشم(كره چشم)

هماهنگي موجود در بين اعضاي داخلي چشم  بسيار پيچيده‌تر از اعضاي خارجي چشم است.
چشم داخلي انسان از اعضاي مختلفي تشكيل شده كه  نبود ، يا جابجايي  هركدام از اين اعضا مانع رسيدن چشم به هدفش مي‌شود.
آيا مي‌شود كه وجود و مكان اين اعضا كه لازمه كاركرد چشم است را به ماده بي‌شعور نسبت دهيم كه
 بدون درك اين نيازها و فقط برحسب تصادف اين اعضا را به وجود آورده و در مكان خود قرار داده‌باشد؟!!!!

چشم انسان از سه لايه تشكيل شده كه به ترتيب عبارتند از:
1)لايه خارجي شامل صلبيه و قرنيه
2)لايه مياني يا لايه عروقي شامل مشيميه ، جسم مژگاني و عنبيه
3)لايه داخلي يا لايه عصبي يا همان شبكيه(2)

2-1 ملتحمه
 ملتحمه يك لايه شفاف محافظ است كه سطح داخلي پلك ها و روي سفيدي كره چشم را مي پوشاند. در ملتحمه رگ هاي خوني و گلبول هاي سفيد به مقدار زيادي وجود دارد. اين رگ ها و سلول هاي دفاعي تا حد زيادي از ورود ميكروب ها و عوامل بيماري زا به قسمت هاي عمقي چشم جلوگيري مي كند. به علاوه ترشحات ملتحمه سطح چشم را نرم و مرطوب نگه مي دارد و در حقيقت سطح چشم را روغنكاري مي كند كه اين امر باعث آسان تر شدن حركات چشم در جهات مختلف مي شود. (3)
آيا قرار دادن چنين لايه‌اي براي حفظ رطوبت چشم مي‌تواند بدون در نظر گرفتن نياز چشم به آن باشد؟

2-2 صلبيه
چشم انسان داراي كره‌اي به قطر 25 ميليمتر است كه پنج ششم آن توسط لايه‌اي به نام صلبيه پوشيده شده .
سطح خارجي اين لايه همواره سفيد رنگ است اما سطح داخلي آن قهوه‌اي مي‌باشد.
صلبيه تقريبا فاقد عروق خوني است اما بافت همبند سست بين آن و ملتحمه داراي عروق خون ظريفي است كه در اثر التهاب و... پرخون شده و موجب قرمزي چشم مي‌شود.(4)
صلبيه فقط به عنوان محافظي است براي كره چشم و در بينايي نقشي ندارد.


2-3  قرنيه
قرنيه همان يك پنجم لايه خارجي جسم است كه برجسته ، محدب و شفاف است.(5)
قرنيه تقريبا نقش يك پنجره را براي چشم ايفا مي‌كند البته تفاوت‌هايي با پنجره دارد از جمله اينكه وظيفه همگرا كردن پرتوهاي نوري را بر عهده دارد.
با توجه به اينكه لازمه واضح ديدن تصوير، شفافيت قرنيه است، قرنيه تنها عضوي است كه رگ خوني در آن به كار نرفته و اكسيژن مورد نياز خود را مستقيما از هوا مي‌گيرد.

2-4  مشيميه
مشيميه يك لايه نازك و پرعروق است كه مجاور سطح داخلي صلبيه قرار دارد.(6)

2-5  جسم مژگاني
اين جسم در جلوي مشيميه قرار دارد و محتوي الياف عضلاني صاف مي‌باشد. سطح داخلي آن محل اتصال رشته‌هاي ظريفي است كه آويزان كننده عدسي مي‌باشند.(7)
عضلات جسم مژگاني عدسي را روي اجسام با توجه به مقدار فاصله‌ آنها با چشم تنظيم مي‌كنند تا جسم كاملا واضح ديده شود.
تا به حال فكر كرده‌ايد كه چه كسي به آنها آموزش داده  كه عدسي بايد متحرك باشد تا تصاوير واضح شود ؟
اين عضلاتي كه چشم ندارند چگونه عدسي را با توجه به فاصله تنظيم مي‌كنند؟
چگونه مي‌دانند كه عدسي را چقدر بايد تغيير دهند تا تصوير واضح شود و چگونه ميفهمند كه تصوير واضح است و تغيير در عدسي كافي است؟
تمام اين تنظيمها در كوچكترين زمان انجام مي‌شود و ما از آنها بي خبريم.

2-6  عنبيه
عنبيه يك ورقه دايره‌اي شكل نازك و قابل انقباض است كه به طور عمودي بين قرنيه و عدسي قرار گرفته است.(8)
به عبارت ديگر همان قسمت رنگي چشم كه به رنگهاي مختلفي مثل آبي و سبز و قهوه‌اي ديده مي‌شود عنبيه نام دارد.
كارعنبيه بزرگ و كوچك كردن مردمك چشم با توجه به شدت و ضعف نور است.
به راستي اين سوال مطرح مي‌شود كه اين عضو كوچك به چه وسيله‌اي نور را اندازه‌گيري مي‌كند و مي‌فهمد كه بايد مردمك را كوچك يا بزرگ كند  و از كجا مضر بودن نور شديد را مي‌داند؟ فقط مي‌توان با حيرت گفت :عنبيه به تنهايي يك آزمايشگاه فيزيك است.
آيا ماده مي‌تواند ناخواسته آن را به وجود آورد و درست در نقطه‌اي كه به آن نياز است قرار دهد؟

2-7 عدسي
عدسي در پشت عنبيه و جلوي زجاجيه قرار دارد.    
كناره‌هاي عدسي توسط ليگمانهاي آويزان كننده به جسم مژگاني متصل مي‌شوند.
براي ديدن اشياء نزديك عضله مژگاني منقبض شده و عدسي بيشتر به حالت كروي در مي‌آيد.(9)
تمامي دوربينهاي  ساخته شده دست بشر مجهز به عدسي متحرك (اتوماتيك يا دستي)هستند زيرا عدسي بدون تحرك نمي‌تواند فاصله‌هاي مختلفي را ببيند.
 در چشم انسان اين عدسي به طور اتوماتيك روي جسم تنظيم مي‌شود.
ممكن است در زمان پيري  عدسي شفافيت خود را از دست بدهد كه به آن بيماري آب مرواريد گفته مي‌شود.(10)


2-8  جسم زجاجيه
جسم ژله مانند و شفاف كه در فضاي پشت عدسي مي‌باشد و به وسيله غشاء زجاجيه احاطه شده است.
زجاجيه  در قدرت بزرگنمايي چشم ، حمايت از سطح خلفي عدسي و نيز حفظ حالت كروي چشم نقش دارد.(11)
چگونه مي‌شود ماده‌اي كه فاقد شعور و درك است بدون فهم نياز به اين جسم ژله‌اي آن را به وجود بياورد؟ در حالي كه اگر نبود و يا از جنس  ديگري بود هدف چشم به كلي مختل مي‌شد.
آيا مي‌شود ناظم عالم ، حكيم و مريد آن را كه به نيازمندي چشم  به اين ماده واقف بوده انكار كرد؟ ناظمي كه جنس زجاجيه را طوري قرار داده كه علاوه بر متحقق شدن هدفش از آفرينش چشم خللي متوجه آن نشود.

 2-9  شبكيه

پرده شبكيه از حدود 125000000 سلول استوانه‌اي و 7000000  سلول مخروطي تشكيل شده است.
سلولهاي استوانه‌اي در برابر نور بسيار حساس هستند اما رنگها را نمي‌توانند تشخيص بدهند ، اما سلولهاي مخروطي وظيفه تشخيص  رنگها را به عهده دارند و چون در برابر نورحساس نيستند در نور كم  فعاليتي از خود نشان نمي‌دهند.
در روي پرده شبكيه نقطه‌اي قرار دارد كه به آن لكه زرد گفته مي‌شود و ما وقتي قصد داريم با نزديك كردن جسمي به چشممان آن را واضح‌تر ببينيم در واقع مي‌خواهيم تصوير آن را  روي لكه زرد شبكيه چشممان بيندازيم.
اكثر سلولهاي لكه زرد را سلولهاي مخروطي تشكيل مي‌دهند كه در برابر نور كم فعاليتي ندارند، براي همين است كه در نور كم ، حتي با نزديك كردن جسم به چشممان ، رنگها را تشخيص نمي‌دهيم و فقط تصاويري سياه و سفيد و غير واضح مي‌بينيم.
اما نظم هدفمندي كه در تعداد اين سلولها در جانوران مختلف با توجه به نيازشان به كار رفته انسان را به اعتراف و تحسين در برابر ناظم بي‌مانند آن وامي‌دارد.
تعداد سلولهاي استوانه‌اي موجودات شب‌ زيست  با توجه به نيازشان بسيار بيشتر است و گاهي حتي فاقد سلولهاي مخروطي هستند اما  در موجوداتي كه بيشتر در روز حركت مي‌كنند تعداد سلولهاي مخروطي بسيار است.
براي همين است كه حيواناتي مثل جغد در شب بسيار راحت شكار مي‌كنند در حالي كه انسان حتي جلوي پاي خودش را هم نمي‌بيند.  
آيا اين هماهنگي نوع سلولها با نياز موجودات را مي‌توان به پاي ماده گذاشت؟!

3-  سلولهاي گانگليوني (انتقال دهنده اطلاعات به مغز)

سرعت انتقال اطلاعات در اعصاب بینایی انسان حدود ‪ ۸/۷۵ مگابیت مي‌باشد

تحقیقات جدید نشان می دهد سرعت انتقال اطلاعات از هر كدام از چشمان انسان به مغز، مشابه سرعت انتقال اطلاعات در شبكه های رایانه ای پرسرعت است..
newscientist.com
به گزارش سايت اينترنتي فوق محققان دانشگاه پنسیلوینیا در آمریكا در یك مطالعه جدید با محسابه
 

سرعت انتقال اطلاعات در اعصاب بینایی انسان اعلام كردند ظرفیت انتقال اطلاعات در این اعصاب بسیار بالاتر از عملكرد ظاهری آنها است كه این امر به دلیل صرفه جویی در مصرف انرژی در بدن صورت می گیرد.
دانشمندان در این مطالعه بافت زنده شبكیه چشم یك خوكچه هندی را به یك رشته الكترود متصل كرده و سپس به این بافت نور تاباندند و الگوی ارسال پیامهای الكتریكی در سلولهای عصبی شبكیه چشم این حیوان را ثبت كردند.
.
این سلولهای بینایی پیامهای الكتریكی را به سلولهای عصبی می دهند كه سلولهای عصبی نیز آنها را به بخش بینایی در مغز منتقل می كنند..
محققان با بررسی نتایج این مطالعه متوجه شدند كه شبكیه چشم خوكچه هندی اطلاعات را با سرعت ‪ هشتصد وهفتاد و پنج كيلو بيت در ثانيه منتقل مي‌كنند. با توجه بدینكه تعداد سلولهای بینایی در شبكیه چشم انسان حدود ‪ ۱۰برابر تعداد این سلولها در شبكیه چشم خوكچه هندی است، محققان عقیده دارند "پهنای باند" شبكیه چشم انسان در حدود ‪ ۸۷/۵  مگابيت در ثانيه ميباشد.
به گفته یکی از محققان این مطالعه، این رقم احتمالا تنها سرعت ظاهری انتقال اطلاعات بینایی از چشم به مغز را نشان می دهد زیرا هر سلول عصبی قادر است در هر میلی ثانیه یك بار شلیك الكتریكی داشته باشد درحالی كه در عمل نرونهای عصبی در هر ثانیه تنها ‪ ۴ بار پیامهای الكتریكی ارسال می كنند كه این امر احتمالا به دلیل جلوگیری از مصرف بیش از حد انرژی بدن در سامانه عصبی، صورت می گیرد..
مغز انسان تنها شامل حدود ‪ ۲ درصد از جرم بدن انسان می شود و این درحالی است كه مغز ‪ ۲۰ درصد از انرژی حاصل در سوخت و ساز بدن را مصرف می كند كه افزایش سرعت انتقال اطلاعات در سامانه عصبی حتی می تواند این میزان مصرف انرژی را نیز بالاتر برده و برای بدن مشكلزا باشد.(12)
 
4-  خون‌رساني به چشم

خون از قلب با سرعت حدود 7500 كيلومتر در ساعت جريان پيدا مي‌كند و با ذخيره 12 ساعت انرژي حاصل از آن مي‌توان يك وزنه 65 تني را بلند كرد.(13)
اين امر انسان را به تفكر وامي‌دارد كه خون با اين سرعت و قدرت كه در دقيقه حدود هفتاد بار جريان پيدا مي‌كند چگونه شريانهاي نازك چشم كه بسيار ظريف و حساس هستند را پاره نمي‌كند.
شريانها چگونه خونرساني به قسمتي از چشم را فراموش نمي‌كنند و چگونه مي‌دانند كه با عدم اين تغذيه ، چشم از هدف و غايتش باز‌مي‌ماند؟
و چه كسي به اين وريدها و شريانها آموخته كه جريان شديد موجب نابودي اين چشم مي‌شود و بايد با نازك كردن تدريجي وريدها از سرعت و قدرت خون كاسته شود؟
چشم و ساير قسمتهاي دستگاه بينايي توسط شريان افتالميك از مشيميه داخلي خونرساني مي‌شوند. تنها شاخه آن كه درون عصب اپتيك عبور مي‌كند ،شريان مركزي شبكيه است كه در صورت انسداد باعث خشكي شبكيه و شوري مي‌شود.

چشمها جزء اعضاي بسيار پيچيده مي‌باشند و با گذشت زمان معلومات بيشتري از آنها به دست مي‌آيد.
جالب است اين متن زير را كه از سايت بيمارستان تخصصي چشم‌پزشكي نور گرفته شده بخوانيد:

ضریب هوشی افرادی که چشمان آبی دارند از چشم تیره‌ها بالاتر است.

به گزارش دیلی، محققان دریافته‌اند که رنگ چشم می‌تواند اطلاعاتی درباره قابلیت‌های فردی بدهد و در این میان چشم آبی‌ها بیشترین قابلیت‌ها را دارند.

تحقیقات نشان می‌دهد که افرادی که چشمان آبی دارند مغزی سیستماتیک دارند و ضریب هوشی آنها از افرادی که رنگ چشمانشان تیره و یا قهوه‌ای است بیشتر است.

آنها به خاطر حافظه زیاد و هوششان امتحانات را با موفقیت بیشتری پشت سر می‌گذرانند و اطلاعات بسیاری به مغزشان می‌سپارند و در برنامه‌ریزی‌ها کاملا موفقند و ورزش‌هایی که احتیاج به تمرکز دارد مانند گلف را به خوبی انجام می‌دهند.

از این دسته افراد می‌توان از استفان هاوکینگ که فیزیکدان بزرگ دنیا نام برد که ضریب هوشی بسیار بالایی دارد و رنگ چشمانش آبی است.

تحقیقات روی افراد چشم قهوه‌ای نشان می‌دهد که آنها در ورزش‌های پر تحرک همانند فوتبال و هاکی روی یخ موفقترند و بیشتر اهل عمل هستند تا فکر کردن.(14)

5-  چشم ساده و مركب
چشم انسان يك چشم ساده است كه به تعداد دو عدد در سمت چپ و راست صورت قرار گرفته، همچنين چشم بسياري از موجودات ديگر كه بدينگونه و بر حسب نيازشان آفريده شده؛ زيرا انسانها و همينطور حيوانات داراي چشم ساده توانايي چرخواندن گردن و نگاه به اطراف را دارند.
اما با تدبر در دنياي اطرافمان مي‌بينيم كه بسياري از موجودات مثل اغلب حشرات به خاطر داشتن سري ثابت امكان نگاه به اطراف را ندارد؛ اما ناظم بي همتاي آنها اين نياز را به خوبي درك كرده و چشمان آنها را به صورت مركب آفريده يعني چشمي تشكيل شده از هزاران چشم ساده.
چشم يك كرم شب تاب از ارزن كوچكتر است و تشكيل شده از 2500 چشم ساده!(15)
ماده فاقد ادراك چگونه در يك دو هزاروپانصدم ارزن عدسي و پرده شبكيه قرار داده است؟
چشم آسيابك از 28000 چشم ساده تشكيل شده كه هركدام عدسي و پرده شبكيه جداگانه دارند.(16)
چشم مركب زنبور عسل با بقيه حشرات تفاوت دارد و عدسي و مردمك ندارد .
چشم زنبور عسل تشكيل شده از 5000 چشم ساده و مانند چشم ديگر حشرات مركب است منتهي فرقي كه با چشم ديگر حشرات دارد اين است كه مردمك و عدسي ندارد و به طور منحصر به فردي طراحي شده است. (17)
زنبورها رنگ قرمز را نمي‌بينند و رنگهاي زرد ، نارنجي و سبز را نيز نمي‌توانند از يكديگر تفكيك كنند.(18)


اين تنها گوشه‌اي از شگفتيهاي اندكي بود كه علم روز به آنها دست يافته است و قسمت عمده حكمتها  همچنان پنهان مانده است اما حتي اين مقدار اندك نيز براي اقرار به وجود ناظم عالم و قادر و حكيم اين عالم كافي است.
حال عقل شما چند درصد احتمال می دهد که شکل گیری این اعضای چشم و قرار گرفتن آنها درست در جایی که به آنها نیاز است که با نبود هرکدام روءیت چشم  مختل می شود کار ماده فاقد شعور باشد؟!!!
 

1)آناتومي عمومي ص217
2)آناتومي عمومي ص 220
3) 
http://www.irshafa.ir/post-3193.aspx  (بيمارستان تخصصي چشم پزشكي نور)
4) آناتومي عمومي ص 220
5) همان ص 220

6) همان ص 220
7) همان ص 220
8) همان ص  220
9) همان ص 221
10) همان ص
220
11) همان ، ص 223
12)به نقل از سايت اينترنتي ايرنا www.irna.ir
13) نشانه‌هايي از او،سيد رضا صدر  ص 51

14)به نقل از سايت بيمارستان نور  http://www.noorvision.com
15 و 16) نشانه‌هايي از او ،ص 378
17 و 18) از زندگي زنبورها ، پروفسور كارل فون فريش ، ص 76 ،84 ،92

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 3:4 بعد از ظهر  توسط مسلم | 

 

عدالت ساختگي صحابه!!!!


اهل سنت به شيعيان خرده ميگيرند كه چرا تمام صحابه پيامبر را عادل نميدانيد؟
چرا بعضي از آنانكه در زمان پيامبر(ص) بوده‌اند و با ايشان  زيسته‌اند را كافر ميپنداريد؟ گويا آنان معتقدند همراهي با پيامبر عصمت و عدالت مي‌آورد.
آيا همراهي عايشه با پيامبر براي او عدالت مي‌آورد؟!!!! هيهات
اگر چنين بود كه هر كس در بين اصحاب پيامبر بوده عادل است پس اين آيه‌هاي نفاق در مورد چه كسي نازل شده است؟
غير مسلمانان يا اينكه تمام منافقان بعد از پيامبر توبه كردند و يا مفقود شدند؟؟؟
مگر حضرت رسول(ص) نفرمود در بين اصحاب من دوازده منافق وجود دارد؟(صحيح مسلم 8/122)
اهل سنت براي صحابه عدالتي خيالي تصور كرده‌اند وآن را در زير پوششي به نام اجتهاد پنهان داشته‌اند تا در آن خدشه نشود.
مانند كبكي كه سرش را زير برف ميكند آنان نيز چشمشان را برروي حقايق مي‌بندند به گمان اينكه اتفاقي نيفتاده.
چگونه ميشود براي معاويه و عايشه عدالت تصور كرد در حالي كه عليه امام علي(ع) خليفه مقبول مسلمين قيام كردند؟؟؟
مگر در صحيح بخاري و مسلم نيامده كه اگر از رهبر اسلامي كار ناخوشايندي ديديد صبر نماييد زيرا هر كس از گروه مسلمين به اندازه يك وجب هم جدا شود به مرگ جاهليت مرده است؟(بخاري 8/87 اول كتاب الفتن و مسلم 6/21 كتاب الاماره)
مگر در كتب شما نيامده كه قاتل عمار در آتش جهنم است؟(المستدرك 3/387)
اگر ميگوييد معاويه هم خليفه شام بوده ما ميگوييم پس قتلش بايد بر مسلمانان واجب بوده باشد زيرا در صحيح مسلم آمده كه اگر با  دو نفر به عنوان خليفه بيعت شود وظيفه مردم حمايت از خليفه نخستين و كشتن خليفه اخير است.(صحيح مسلم 6/23 كتاب الاماره)
آيا معاويه‌اي كه با جانشين كردن پسر كثيفش خون امام حسين را ريخت عادل است؟ هيهات!!!!
چه جرم و جنايتي باقي ماند كه معاويه انجام نداده باشد؟
آيا او را ميتوان خال المومنين ناميد؟
به اعتراف عبد الرحمن سيوطي در کتاب اللا لي المصنوعة في الاحاديث الموضوعة حتي يک حديث هم درمدح و ستايش وي صادر نشده است.



و يا چگونه ميشود براي خالد بن وليد عدالت قائل شد در حالي كه به جان و ناموس مردم تجاوز كرده؟
مگر مالك بن نويره صحابي و عامل پيامبر نبود كه خالد او را كشت و به همسرش همان شب تجاوز كرد به طوري كه عمر به ابوبكر اعتراض كرد كه خالد قاتل و زناكار است و ابوبكر گفت خالد اجتهاد كرده!!!(ترجمه تاريخ يعقوبي 2/10 و تاريخ ابي الفدا و كنزالاعمال 3/132حديث 228)
اين چه اجتهادي است كه شورش عليه خليفه ، ريختن خون مسلمانان و تجاوز به ناموسشان را مباح ميكند؟!!!!
پس اجتهاد در مقابل نص به چه معناست اي عقلاي عالم؟
آيا اسلام براي جان و مال و ناموس مسلمانان به همين اندازه بها داده است؟؟؟
اي كساني كه به شيعه ننسبت جهالت ميدهيد چرا درب عقلهايتان را تخته كرده‌ايد؟
چرا به خاطر تعصب روي اشخاص اصل اسلام را زير سوال ميبريد؟
اگر غير مسلماني اين عقيده شما در باب اجتهاد را بخواند چه خواهد گفت؟
كه مصاحبت با پيامبر اجتهاد در مباح كردن خون و ناموس ديگران را به ارمغان مي‌آورد؟!!
آيا وقت آن نرسيده به جاي تعصب كمي فكر كنيد؟
آيا وقت آن نرسيده كه به جاي جستجو در كتب غير معروف شيعه و نسبت دادن اعتقاد تحريف قرآن ، شرك و...به شيعه و نسبت دادن شيعه به عبدالله بن سبا ساختگي كمي در عقائد خويش تفكر نماييد؟
ما نيز مصاحبت پيامبر(ص) را توفيق عظيمي ميدانيم اما آيا هيچ عقلي قبول ميكند كه اين مصاحبت قدرت اجتهاد و عدالت براي انسان بياورد؟
آيت الله مكارم شيرازي در عربستان در مناظره‌ با يكي از عالمان سني پيرامون عدالت صحابه ميپرسد:
فرض كنيد شما در زمان جنگ صفين بوديد ،آيا در سپاه علي(ع) شركت ميكرديد يا معاويه؟
عالم سني ميگويد معلوم است در سپاه علي(ع) ، اما باز هم قائل به عدالت معاويه بودم!!!!(دقت كنيد)
كدامين عقل سليمي به اين گواهي ميدهد؟:

شمشير كشيدن بر عليه كسي كه او را عادل ميدانيم!!!!
(شما قضاوت كنيد)

برای دیدن جوابهای برادران اهل تسنن میتوانید ادامه مطلب را مطالعه فرمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط مسلم | 

 

سوال اسفند ماه
با عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن ایام رحلت پیامبر اعظم و شهادت سبط اکبرش امام حسن وهمچنین امام رضا (علیهم السلام) به تمام مسلمانان جهان

هنگامي كه پيمبر در بستر بيماري بودند فرمودند:
دوات و قلم بياوريد تا چيزي برايتان بنويسم كه هرگز گمراه نشويد.


عمر گفت درد بر او غلبه كرده و كتاب خدا مار را بس است؟!!!!

(صحيح بخاري،7/9،كتاب المرضي باب قول مريض قومو عني5/137،صحيح مسلم في آخر كتاب الوصيه ج5 ص76)


در رابطه با اين سخن چند سوال مطرح است و خدا شاهد است كه اين سوالها از روي عناد نيست بلكه من خودم هم كنجكاوم بدانم كه برادرانم چه جوابي ميدهند:
1- آيا اين سخن عمر مخالف قرآن نيست كه ميفرمايد:
«ما ينطق عن الهوي إن هو الا وحي يوحي» (نجم-4)

يا «ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا (الحشر-7)
2- آيا سخن عمر كه كتاب خدا ما را بس است مخالفت با سنت رسول خدا نيست؟؟؟
چون حرف پيامبر كه فرمود بنويسم تا گمراه نشويد بهترين مصداق سنت است.
3
- و اينكه ابن عباس از اين ماجرا به عنوان يك فاجعه ياد ميكند چه معنايي دارد؟؟
(صحيح بخاري،كتاب الاعتصام بالكتاب و السنه،باب كراهيه الخلاف ج8 ص161)

آيا گريه جانسوز ابن عباس و تعبير از اين واقعه به عنوان مصيبت جانگداز كافي نيست تا قدري تفكر كنيد نسبت به قول عمر به پيامبر شايد به عمق اين فاجعه پي ببريد؟!!!!!
در كجاي قرآن آمده و كدامين عقل به اين گواهي ميدهد كه ميتوان پيامبري را كه به رسالتش ايمان داريم به خاطر بيماري به هذيان گويي متهم كنيم و سنتش را بي اعتبار بخوانيم؟؟
آيا وقت تفكر نرسيده است؟؟
سوالات بيشتري در اين باب مطرح است كه در سوال ماه فروردين بيان خواهم نمود.
منتظر نظرات و جوابهاي شما عزيزان هستم.

 

جوابهای داده شده

برادر سنی:

زهري از عبيدالله بن عتبه بن مسعود و او از عبدالله بن مسعود روايت نموده که گفته است: «چند نفر در خانه‌‌ي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- حضور داشتند، رسول خدا فرمود: وسايلي را آماده کنيد تا توصيه‌هايي را به شما بنمايم که پس از من هيچگاه دچار گمراهي نگرديد!

برخي از آنان گفتند: رسول خدا تحت تأثير درد و بيماري قرار دارد، مگر قرآن نزد ما نيست، قرآن ما را کفايت مي‌نمايد.

اما تعدادي گفتند: وسايل کتابت را بياوريد، تا مطالب و توصيه‌هايي را که فرمودند يادآوري کنند!

آنان در حضور رسول خدا اختلاف نظر پيدا کردند و به مشاجره پرداختند!

رسول خدا فرمود: برخيزيد، شايسته نيست نزد من نزاع کنيد!

ابن عباس -رضي الله عنهما- مي‌گفت: «بهترين تکيه‌گاه اين بود که اجازه مي‌داديم که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- توصيه‌هايي را براي ما بنويسد.»

مطلبي که رسول خدا مي‌خواست بنويسد اين بود که پس وفات او در مورد پيمان خلافت ابوبکر دچار چنددستگي نشوند. زيرا عباس بن عبدالمطلب عموي رسول خدا مي‌خواست که از ميان بني‌هاشم جانشين رسول خدا بشود!

عبدالله بن کعب بن مالک از عبدالله بن عباس -رضي الله عنهما- روايت مي‌نمايد که: «حضرت علي -رضي الله عنه- در همان بيماري که باعث مرگ رسول خدا گرديد، روزي از نزد او خارج شد، و مردم از او در مورد وضع رسول خدا پرسيدند؟

حضرت علي فرمود: الحمدلله حال او بهتر است!

عباس‌بن عبدالمطلب دست علي بن ابي طالب را گرفت و خطالب به او گفت: سوگند به خدا روز از مرگ رسول خدا گريان خواهي شد!! سوگند به خداوند احساس مي‌کنم که رسول خدا از اين بيماري برنخواهد خاست، چون من چهرة فرزندان عبدالمطلب را در دم مرگ به خوبي مي‌شناسم!

نزد رسول خدا برويم و در مورد جانشيني نظر او را بپرسيم! اگرنظر او يکي از ما خانوادة بني هاشم است، بگذار بدانيم و اگر کسي غير ازما را مورد نظر دارد، باز لازم است بدانيم و ما را به حمايت از او توصيه کند!

علي‌بن ابيطالب -رضي الله عنه- فرمود: سوگند به خداوند! اگر چنين چيزي را از رسول خدا درخواست کنيم، ما را از آن برحذر خواهد داشت و مردم نيز پس از او آن را به ما نخواهند سپرد، سوگند به خداوند در اين مورد از رسول خدا چيزي نخواهم پرسيد![5]»

در اين مورد که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مي‌خواست نظر خود را راجع به جانشيني حضرت ابوبکر صديق بيان فرمايد، روايتي است که قاسم بن محمد از عايشه -رضي الله عنهم- نقل نموده که گفته است: «رسول خدا فرمود: قصد داشتم ابوبکر را فرابخوانم و حمايت خود را از خلافت او ابلاغ بنمايم، تا هر کسي براي خود چيزي نگويد و هر کسي براي خويش آرزويي ننمايد، خداوند و مؤمنين چنين چيزي را نمي‌خواهند.»

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در آخرين روزهاي عمر مبارک خويش به حضرت ابوبکر صديق اشاراتي داشت، انگار مي‌خواست ديگران را متوجه فرمايد که پس از او ابوبکر به عنوان خليفة مسلمانان انتخاب خواهد گرديد.

يکي از صريح‌ترين روايت‌ها در اين مورد، روايتي است که جبيربن مطعم نقل نموده و در آن مي‌گويد: «روزي خانمي براي کاري به حضور رسول خدا رفت. پيامبر به او فرمود: که روزي ديگر بازگردد، آن خانم گفت: اگر آمدم و تو را نيافتم چکار کنم؟ (منظورش اين بوده که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- وفات يافته باشد!)

رسول خدا فرمود: اگر مرا نيافتي به ابوبکر مراجعه کن!!»

چرا وقتی پیامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- قبل از وفاتش خواست که برای اصحاب چیزی بنویسد که هرگز بعد از او گمراه نشوند، علی(رضی الل عنه) چیزی نگفت، با اینکه او آن مرد شجاعی است که از هیچ کس جز خدا هراسی ندارد؟! و همچنین می دانست که هر کس حق را نگوید شیطان لالی است!!

-----------------------------كلام شيعه-------------------------------------

به نام خدا و با سلام
متاسفانه شما به جاي جواب خواسته يا ناخواسته مسير سوال رو منحرف كرديد.
من كار به چيزهايي كه گفتيد ندارم چون علاوه بر اینکه اینها تماما توان مقابله با صحیح مسلم و بخاری را ندارند  در كتابهاي خودتان است كه ما قبول نداريم.
من سوال رو از كتابهاي خودمان مطرح نكردم چون اينطوري ارزشي نداشت و شما براي جواب بايد از كتابهاي ما استفاده كنيد !!!!
اين حرف كه رسول‌الله(ص) قصد داشتند ابوبكر را براي جانشيني در وصيت معرفي كنند خيلي خنده‌دار بود چون در اينصورت عمر خودش قلم و كاغذ مي‌آورد.
و اما عدم مخالفت اميرالمومنين(ع) اولا در كتابهاي شما حذف شده و بر فرض كتابهاي شما كه مخالفت نكرده باشد به خاطر نارحت نكردن پيامبر(ص) در آن كشمكش بود زيرا پيامبر كه در قرآن به خلق عظيمش تمجيد شده از اين اختلاف صحابه به اصطلاح«عادل»‌ آنچنان ناراحت شدند كه دستور دادند همه بيرون بروند( بخاري ج7ص9كتاب المرضي)
خدا نگهدار

جواب برادر عزيزم ابو عمار

اولا : این حدیث را از ابن عباس نقل می کنند در حالی که ایشان در زمان رحلت پیامبر ده ساله بودند و به دلیل بچه بودن ایشان را آنجا (نزد رسول خدا که بیمار بودند ) راه نمی دادند پس ابن عباس آنجا حضور نداشته که چنین چیزی بشنود.
دوما : کاتب پیامبر حضرت علی بودند چرا ایشان نرفتند قلم و دوات بیاورند؟
سوما : اگر مطلبی که پیامبر می خواستند بنویسند این اندازه مهم بود پس حتما باید می نوشتند .
طبق گفته این روایت نا معلوم این مسئله روز پنج شنبه اتفاق افتاده و رسول خدا تا دوشنبه هفته بعد فرصت داشتند لازم بود بنویسند.
از همه گذشته از کجا معلوم که چه می خواسته بنویسند؟


--------------------------------کلام شیعه---------------------------------

به نام خدا و سلام به برادر عزیزم ابوعمار
در برابر جواب شما باید عرض کنم که مطلبی که من برای شما در این سوال آورده ام از دو کتاب بخاری و مسلم است که معتبرترین کتب اهل تسنن هستند واز دیدگاه شما بعید است ماجرایی اتفاق نیفتاده باشد در حالی که هردوی آنها نقل کرده اند.
و گریه ابن عباس نیز بر فرض اینکه بخاری اشتباه نوشته باشد به خاطر حضورش در آنجا نبوده بلکه به خاط این بوده که عواقب این ماجرا از جمله ناراحتی پیامبر و بیرون راندن همه از نزد خودشان که در جواب برادر سنی آدرسش را نقل کرده ایم به گوش همگان رسیده بود و همه را از جمله ابن عباس متاثر کرده بود.
اما در مورد عدم اعتراض امیرالمومنین جوابش را به برادر سنی داده ام مراجعه فرمایید.
و فاصله افتادن بین اراده نوشتن وصیت و رحلت پیامبر از مسائل ثابت نشده است و بر فرض صحتش اشکالی که به عمر وارد است دفع نخواهد شد زیرا بالاخره عمر با کتاب و سنت مخالفت کرده،همچنین است جوابتان مبنی بر اینکه معلوم نیست پیامبر چه میخواستند بنویسند زیرا مشکل مخالفت عمر را حل نخواهد کرد.
با تشکر و خدانگهدار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط مسلم | 

 

ضرورت حجاب از ديدگاه جامعه
 یا چرا حجاب اجباری است؟

اين پست در جواب به كساني نوشته شده كه خواستار اختياري شدن حجاب هستند و اجباري بودن آن را مخالف و متناقض با حقوق انسانها تصور كرده‌اند.
تمامي دستورات اسلام مبتني بر مصالح و مفاسد است اما گاهي ما به اين حكمتها دست ميابيم و گاهي دست پيدا نميكنيم.
دين ما به افعالي كه مصالح و مفاسد اجتماعي داشته باشند توجه بيشتري كرده و حتي براي آنها حد و تعزير (تنبيه) قرار داده زيرا براي جامعه اهميت فوق‌العاده‌اي قائل است ؛حجاب نيز از اين قاعده مستثني نيست و مصالح مهم فردي و اجتماعي آن و مفاسد زياد ترك آن در اجتماع باعث توجه شارع اسلام به اين مسئله شده تا حكم وجوب را براي آن در نظر بگيرد.
ما به مقدار فهم اندك خودمان به بيان و تبيين اين ضرورت يا همان مصلحت ميپردازيم تا اثبات کنیم که حجاب یک حق فردی نیست بلکه رعایت آن حقی است که متعلق به دیگران است. 

1- تنش روحي:
اسلام ديني است كه خواستار جامعه‌اي به دور از تنش و اضطراب روحي است و برهم زدن آرامش روحي جامعه را تجاوز به حقوق ديگران مي‌داند زيرا بي حجابي باعث وسوسه نگاه كردن مي‌شود و اين چشم چراني گناهي است كه به شواهد آمار اين عوارض را براي او به ارمغان مي‌آورد:
دشواري تنفس،درد اطراف قلب،طپش قلب،ضعف و خستگي عمومي،سردرد،بي‌قراري،بي‌خوابي، كم اشتهايي و خستگي فكري و دماغي.
(اولين دانشگاه آخرين پيامبر،دكتر پاكنژاد،ج19ص53)
البته اين غير از عارضه انحرافي است كه آن نيز تجاوز به حقوق ديگران شمرده ميشود و اسلام كساني را كه باعث انحراف ديگران شوند به سختي مجازات خواهد كرد.

2- ناامني:
 به شواهد آمار انحرافات جنسي ناامني را براي زنان جامعه به دنبال خواهد داشت و اين دليل ديگري بر صدق مدعاي اسلام است زيرا انسانهاي مريض دل به نگاه اكتفا نميكنند و اين نگاه كه خواهش دل را به دنبال دارد خواستار كنار زدن موانع موجود از جمله نارضايتي زن و.. است.
در كشور آمريكا سالانه 3000 دختر زير 14 سال كه مورد خاطر تجاوز جنسي قرار گفته‌اند به دادگاه شكايت ميكنند،در حالي كه آنجا آزادي جنسي وجود داشته و دارد.

3- فروپاشي خانواده:
همانطور كه خدمت شما عرض شد نگاه دلدادگي را در بسياري از موارد به دنبال خواهد داشت و اين دلدادگي كم اعتنايي به همسر و سپس بي اعتنايي را نتيجه مي
دهد كه اين باعث سرد شدن روابط بين پدر و مادر ميشود كه حتي شايد خود از منشأ آن غافل باشند.
اين خواهش نفساني كه زاييده نگاهي بيش نيست بنيان خانواده را متلاشي كرده و تربيت فرزند را كه اسلام مهمترين وظيفه خانواده ميداند معلق خواهد كرد.

4- اهانت به شخصيت زن:
خيلي براي من تعجب انگيز است كه كساني كه در جوامع غربي شخصيت زن را تا آنجا پايين آورده‌اند كه از او براي تبليغ كالاهايشان استفاده مي‌كنند به دين اسلام به خاطر متساوي نبودن حقوق بين زن و مرد خرده ميگيرند.
اسلام براي زن شخصيتي مساوي با مرد قائل است و خواستار اين است كه حضور او در جامعه با حجاب باشد تا به انسانيت او نگاه كنند نه جنسيت او.
حجاب هيچگونه محدوديتي براي زن به دنبال نخواهد آورد بلكه موجب شخصيت دادن به زن است.مگر ما زنانی در تاریخ داریم که به اندازه حضرت فاطمه(سلام الله علیها)
و حضرت زینب (سلام الله علیها) در جامعه خود با آگاهی کامل به این اندازه نقش داشته باشند؟تفکر کنید.
آري اين صدف است كه مرواريد مي‌پروراند.

نكته پاياني:

جامعه نسبت به مسائل جنسي چهار حالت مي‌تواند داشته باشد:
اول اينكه هم تبليغات و هم روابط در چهارچوب همسر بودن باشد كه اسلام به همين امر دستور داده است.
دوم اينكه تبليغات و بد حجابي آزاد باشد اما روابط در چهارچوب باشد و اين همان نظريه‌اي است كه خيليها سنگش را به سينه ميزنند و مشخص است كه نشدني است زيرا تبليغات آزاد روابط آزاد را كه خواسته هيچكس نيست جز... به دنبال خواهد داشت.
سوم اينكه تبليغات در چهارچوب اما روابط آزاد باشد ،اين هم نظريه‌اي است كه هيچ طرفداري ندارد و نشدني و مخالف عقل است زيرا يكي از دلائل ممنوعيت تبليغات آزاد يا همان بي حجابي جلوگيري از روابط آزاد است.
چهارم اينكه هم تبليغات و هم روابط آزاد باشد كه اين همان فرهنگ جوامع غرب است.
پس فقط روش اول و روش آخر مي‌تواند در جامعه اعمال بشود.حال سوال من اين است:
اگر روش آخر را برگزينيم فرق جامعه انساني با جامعه حيوانات چه مي‌شود؟؟؟؟؟؟

منتظر نظرات شما عزيزان هستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 8:8 قبل از ظهر  توسط مسلم | 

 

اسرائیل ، بزرگترین دشمن اسلام

 

 

هدف من از نوشتن اين پست توهين به برادران اهل سنت نيست
بلكه مقصودم بيان اهانتهايي است كه بعضي از سني نمايان
   به اين انقلاب و اهداف آن روا داشته‌اند ،كساني كه به غير خود
همه را كافر و قدمها را عليه اسلام مي‌پندارند.
در بين حكومتهاي اسلامي كدامين حكومت اسرائيل را به رسميت نشناخته؟

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تا الان كساني كه اسلام را در نژاد عرب خلاصه كرده‌اند و يا آن را ملك خود مي‌دانند نسبت به اين انقلاب اهانتهايي روا داشته‌اند كه خود بيشتر سزاوار آنند و اين بر هر عقل سليمي آشكار است.

به اين سخنان نگاهي بيندازيد:
1- دكتر ناصر الدين قفاري استاد دانشگاه‌هاي سعودي،در كتاب
«اصول مذهب الشيعه الاماميه» كه حتي رساله دكتراي او بوده ،مي‌نويسد:
امام خميني نام خود را در اذان نمازها داخل كرده (اشاره به شعار الله اكبر، خميني رهبر)و حتي نام خود را بر نام پيامبر نيز مقدم كرده!!!!!
(اصول مذهب الشيعه الاماميه ج3ص1392)
جاي تاسف است كه بعضي از علمايي كه نام اسلام را به يدك مي‌كشند نيز بدون تحقيق در رساله يا پايان‌نامه خود اينچنين ،بدون تحقيق به شيعه و انقلاب اسلامي آن تهمت بزنند.
2- دكتر عبدالله محمد غريب از دانشمندان مصري در كتاب مملو از دروغ و تهمت خودش «و جاء دور المجوس» مينويسد:
نهضت خميني ، يك نهضت مجوسي،عجمي و كسروي است نه يك نهضت اسلامي،عربي و محمدي!!!!!!
(جاء دور المجوس ص 357)
3- همين شخص در جاي ديگري مي‌گويد:
مي‌دانيم كه خطر حاكمان تهران بر اسلام از خطر يهود بر اسلام بيشتر است و از آنان هيچ اميد خيري نمي‌رود و نيك مي‌دانيم كه آنان(حاكمان ايران) به زودي با يهود همدست شده و به جنگ مسلمانان مي‌آيند!!!!!!!
(جاء دور المجوس ص374)

اما امروزه بر تمامي مسلمانان آشكار شده كه دوست و دشمن واقعي اسرائيل و يهود كيست.
آيا حكومت ايران كه تنها كشوري است كه اسرائيل را به رسميت نشناخته و علنا از لبنان و فلسطين حمايت مي‌كند همدست اسرائيل است يا اسلام نمايان حوزه خليج فارس كه از ترس ناراحتي آمريكا حتي حاضر به اعتراض لفظي عليه اسرائيل نمي‌باشند؟!!
آري ، ما كساني را كه از سلطه ترسي داشته باشند و يا اسلام را در نژاد يا هر چيز ديگر خلاصه كنند ،چه شيعه باشند و چه سني جزء كساني مي‌دانيم كه به حقيقت اسلام پي نبرده‌اند.

جاي بسي شگفتي است كه كتابهاي چاپ شده عليه شيعه از طرف آنها بسيار بيشتر است از كتابهاي چاپ شده عليه غاصبان فلسطين!!!!
و جاي بسي تعجب است كه چرا در فيلم محمد رسول الله(ص)يا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ همان الرساله چندين سال از زندگي پيامبر(ص) به طور محسوسي به تصوير كشيده نشده و آن درست سالهايي بود كه در آن جنگهايي چون خيبر و بني‌نضير و حتي خندق روي داده بود كه ماهيت يهود را به خوبي نشان مي‌داد.
آيا جاي تعجب نيست كه چرا توطئه‌هاي يهود در اين فيلم حذف شده است؟
بيدار شويد وبفهميد كه يهود بزرگترين دشمن اسلام است و از او نترسيد ،
مگر شما از قرآن فقط قرائت آن را فرا گرفته‌ايد و در آن تدبر نمي‌كنيد؟
پس چرا به خاطر ضرر اقتصادي و سياسي از اسرائيل حمايت مي‌كنيد؟
و چرا حكومت ايران كه در اين راستا قدم برمي‌دارد را دشمن‌تر از يهود مي‌پنداريد؟
چون عرب نيست يا اكثريت آن شيعه است يا....؟
بيدار شويد و بدانيد اسلام را نمي‌شود در نژاد عرب ،در مذهب تسنن و...خلاصه كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط مسلم | 

 

فرارسيدن ايام پيروزي و انقلاب اسلامي بر تمام حقيقت طلبان و پيروان آزادي واقعي مبارك باد

 

اينكه بعضي نظام شاهنشاهي را بر نظام مقدس جمهوري اسلامي ترجيح ميدهند علتهاي مختلفي داره كه من به بعضيشون اشاره ميكنم و از خوانندگان محترم ميخوام اگه علت ديگه‌اي هم به ذهنشون رسيد مطرح كنند:

1- بعضيها به خاطر عدم آگاهي از رژيم طاغوت سنگ اون رو به سينه ميزنند چون خودشون اون زمان نبودند و تصويري كه از اون زمان دارند تصويري است كه ديگران به خورد اونا دادند و اونا هم بدون مطالعه و تحقيق پذيرفته‌اند كه مثلا يه شاه ملكوتي بوده كه مردم انگار داشتن تو بهشت زندگي ميكردن نه شصت ميليارد تومان تو تخت جمشيد جشن پنجاه ساله شاهنشاهي ميگرفت و آشپز و مشروب و رقاص از فرانسه مياورد و نه نماز شبش ترك ميشد و نه از آمريكا ميترسيد و نفت مجاني بهش ميداد و نه اهل معاشرت با خانمهاي خارجي تو كيش بود ونه...باور نميكنيد بريد اسناد ساواك رو ببينيد تا بفهميد مردم چه شاه مومني رو انداختن بيرون!!!!!!!!

2- بعضيها هم از اين ميترسند كه مورد خشم  اربابشون آمريكا واقع بشن!!! ميترسن كه آمريكا حمله كنه و آسمون رو به زمين بياره همانطور كه اسرائيل با لبنان تو جنگ سي و سه روزه همينكاررو كرد.البته اينا ميگن آمريكا ايندفعه جاي بهتر پيدا كرده و ديگه نميره به طبس!!!!و البته اينا قبول ندارن كه ما در جنگ با عراق با همين آمريكا +آلمان و فرانسه و مصر و بوسني و سودان و ...ميجنگيديم و ميگن اين اسيرها رو هم ما از اونا رفتيم كشورهاشون دزديديم.و همچنين اينا نميدونن كه آمريكا تو عراق و افغانستانش هم مونده و روزي هزار بار با زبون بي زبوني ميگه غلط كردم ولي راه برگشت نداره مگر اينكه پا بذاره رو غرورش كه اين هم هيهات!!!!!!

3-بعضيها هم از يكنواختي خسته شدن و دنبال يه هيجان ميگردن برا همين هر چند مدت يه بار ميگن يه شورشي بكنيم شايد انقلاب برگشت.سنگ مفت،گنجشك هم مفت!!!! اما متاسفانه اينا نميدونن كه انقلاب ما رو كساني تاسيس كردند كه از مرگ و شكنجه و اينا نميترسيدن .حالا كساني ميخوان اين انقلاب رو برگردونن كه اگه نيم ساعت موادشون دير بشه دست و پاهاشون خواب ميره.البته اينا از مرگ و اينا هم فكر كنم ميترسن مگر اينكه با نيت رضاي خدا بخوان انقلاب رو برگردونن مثل خوارجي كه شب قدر اميرالمومنين(ع) رو شهيد كردن تا بيشتر ثواب ببرن و البته برا رضاي خدا دست به اينكار زدن!!!!!!!

4-بعضيها چون مخالف حجاب هستند و همچنين از فيلترينگ جمهوري اسلامي خوششون نمياد و نيروي جنسي بهشون فشار مياره چشم ديدن اين انقلاب رو ندارن . البته اينها خيلي افراد مومني هستند فقط ميگن اين قسمت دين رو ببريد بگذاريد كنار بقيش خوبه!! البته اينا ميگن  حجاب خوب نيست و فقط خانواده ما بايد داشته باشه چون خود همينا اجازه نميدن ناموسشون بدون حجاب بياد يرون .بله اونا ميگن حجاب رو دلبخواهي كنيد يعني هركه خواست با حجاب بياد هر كه نخواست بي حجاب.بعد هم ميگن اينها فقط حرف خودشون رو ميگن و به حرف هيچكس ديگه گوش نميكنن. نميدونن كه حجاب رو خدا واجب كرده فكر ميكنن مسئولين نشستن گفتن بد نيست حجاب هم واجب كنيم!!! خب عزيز من اگه هر كي از يه قسمت دين خوشش نيومد اونو برداره كه ديگه نميشه اسم اسلام رو اين جمهوري گذاشت.

5- بعضيها هم چون از بعضي شخصيتهاي نظام خوششون نمياد به قول معروف همه رو با يه چوب روندن و به كل منكر صلاحيت انقلاب شدن. اينا هم از اون كسايي هستند كه حق رو با افراد تشخيص ميدن،نه افراد رو با حق!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط مسلم |